نیستی ولی ...

سلام من اومدم..........

سلاااااااااااااااااااااااام به طمع گل های بهاری خوش اومدین

جمعمون جمعه گل سرسبدمون کمهبغل

ماه محرم ماه عشق

بهار عمرم  ماه محرم از راه رسید ودلم خیلی خیلی گرفته چون اصلامرخصی نداریم بریم شهر خودمون واسه عزاداری بخاطر همین موضوع وچهلم مادربزرگ بابایی جونت واینکه ما روز عاشورا نذر داریم گفتیم همین چهارشنبه تا جمعه روبریمو کارامونو انجام بدیم ولی خوب تاسوعا وعاشورا نمیدونم اینجا چطور دووم بیاریم واقعا سخته برامون ولی خوب روح و دلمون اونجاست ......... غریبی سخته......... چهارشنبه راه افتادیمو رفیتم به چهلم خدا بیامرز مادربزرگ رسیدیم وبعد مراسم از روستا باباجون وعموت گوسفند پیداکردن و خریدن بعد مراسم برگشیم خونه مامان بزرگ اینا (مامان گلم ) و گوسفند رو اقا شهریار پسر خاله بابا جونت قربانی کردن ( که واقعا ما هر سال بهشون کلی زحمت م...
24 شهريور 1397

خدابیامرز مادربزرگ

قند عسلم  بابایی جونت تازه ماموریت رفته بودن که خبر دادن مادر بزرگ مهربونشون رو بستری کردن تو بیمارستان ینی 22 مرداد و دو روز بعد چهارشنبه خبر رسید که به رحمت خدارفتن   بابایی حسابی بی تابی میکرد فوری پرواز گرفتن اومدن و ساعت 20 راهی شدیم ساعت 4صبح دم در حاجی بودیم نذاشتم بابایی جونت در بزنه چون حدس زدم خواب باشن و واسه اذان صبح بیدارمیشن ، تو ماشین من صندلی رو تخت کردم چشاموبستم بابایی هم که اصلا چشم روهم نذاشت تا ساعت 6صبح شد شنیدیم که صدای سوزناک گریه یواشکی میاد در اروم تق تق کردیم که عمووسطی بابایی در رو باز کردن کلی بی تابی و گریه و زاری ... همه اونجا بودن وقتی جای خالی حاج خانوم رو دیدم دلم گر...
28 مرداد 1397

وقایعی که اتفاق افتاده

امید زندگیییییییییم  سلام به روی ماه ونازت   و سلام به دوستای عزیزه وبلاگی  بازم تاخیر دارم تو اپدیت کردن نی نی وبلاگم   آخه خواستم همه رو تو یه پیج جابدم . عمرم هفته قبل که بابایی جونت از ماموریت برگشته بودن اومدن دنبالم که باهم برگردیم خونه تومسیر که برمیگشتیم مطلع شدم که دیابت مامان بزرگ مهربونت بالا رفته  ودکتر دستور بستری داده ( وخاله جونت به بابایی گفته تا به من بگن ) اینو که شنیدم فوری با مامان بزرگت تماس گرفتم که بنده خدا گف اصلا طوریم نیس من حالم خوبه ولی دکتر گفتن بستری شین بهتره قند خونت میاد پایین ، الان که فکر میکنم میبینم از اون لحظه به بعد دیگه هیچی یادم نیس رسی...
14 مرداد 1397

سلام سلام من اومدم

شکوفه بهارم  سلام خیلی وقته نیستم دلم واسه وبلاگت تنگ شده و دلم هوای دوستای خوب نی نی وبلاگم رو کرده ... این مدت که نبودم همچنان با مشکلی که پیش اومده دستو پنجه نرم میکنیم چه میشه کرد خدایا خودت کمکمون کن ، یه دوازده روزی رو با بابایی جونت مرخصی گرفتیم رفتیم دیار پدری ... خوش گذشت ینی کلی خوابیدیم به ما که هر روز زود بیدار میشیم خوابیدن تا ده صب ینی اوج لذت   ... دونفر از فامیل نزدیک پدری مامانی ( خودم ) فوت شدن که تو مراسماشون شرکت کردیم خدا بیامرزدشون تو مراسم ها هم کل فامیل خودمو دیدم که خیلی وق بود همه دوره هم جمع نبودیم ایشالله توشادیا جمع شیم  . عصر هم باغ میرفتیم و هوا خیلی گرم بود کلی ...
24 تير 1397

خدایاشکرت

گل همیشه بهارم  بلاخره بعد از حدود دوهفته یه خبر خوشی شنیدیم همه مون خوشحالیم ( بابایی جونت ، مامان بزرگت   ، خاله جونیت و در آخر مامانیت ) ایشالله این سر اغاز خبرای خیر دیگه ای باشه   از همه دوستان نی نی وبلاگ که بهمون دعاکردن هم نهایت تشکر رو دارم  با اینکه مشکل اصلی حل نشده ولی لنگه کفش هم در بیابان نعمتیست ... خدا جونم ممنون که هوای بنده های گناهکارتو داری  از این روزا بگم برات عصاره وجودم ...  دیروز طولانی ترین روز سال بود ومن به امید اینکه شما ایشالله زمینی بشی ینی به نیت شما باز شروع به خوندن قران کردم روزی ده صفحه واااااااااای که نمیدونی چه آرامشی داره ( الان حدود...
2 تير 1397

رفع دلتنگی

بهار نارنجم میدونم ستاره سهیل شدم  اخه اصلاحال وحوصله درست وحسابی ندارم این عکسارم که واسه تولدای سال قبل  منو بابایی جونته و میز غذا ها هم که واسه چن وق پیشه گفتم بذارم تا این سکوت  ایشالله بشکنه  وبا خاطرات خوب وخوش   بیام سراغت   . الهی مامی جونت فدات بشه خیلی خیلی دوستدارم   . مراقب خودتو دلت و فکرت باش فرزنده بهشتیه من . ...
31 خرداد 1397

دل نوشته

سنگ صبور مامانی    این روزا ایام به کام نیس خیلی دلم گرفته   اتفاقای ناگواری افتاده که خدابه خیر کنه دوستای خوبم برام دعاکنین  ماه روزه هم داره نفسای آخرشو میکشه منم همچنان شکرخداروزه ام بااینکه هر روز از ششونیم بیدارم  تا ساعت19 که میرم خونه وبازم روزه هامو میگیرم و زیادم سختم نمیشه  برامون دعا کن نی نی جونم شما به خدای مهربونم نزدیکتری  ...
22 خرداد 1397

تاج سرم تولدت مبارک

جوجه جونم تفلده بابایی جونته    همسر گلم خیلی خیلی دوستدارم ایشالله سالیان سال سایه ات بالا سر من و خانواده مون باشه ماشالله عزیزم تا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشیده به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم به جای شمع غمهایت را به آتش میکشم و هدیه ام قلبی است کوچک تو را به روز تولدت تبریک میگم     تولدت مبارک تاج سرم ...
19 خرداد 1397

و اما از عکسای تولد شوهر عزیزم رونمایی میشود

معنی زندگی ما     فدات بشه مامانی جونت اول میخام عکس وقتیکه که پنی سیلین تست کردن وداروهامو واست بذارم با خاله نازت رفتم دکتر اخه بابایی جونت ماموریت بود مامان بزرگتم که روزه بود دلم نیومد بیاد  عکسایی که واسه افطاری و هم واسه شام تولد رزرو کرده بودم  و عکسایی از گل چیدن بابایی جونت از مسیر برگشت به خونمون عکس کباب زغالی توخونه مامان بزرگ جونی  ما بقی عکسا رو تو صفحه های بعد میذارم   ...
19 خرداد 1397

تقریبا ده روزی نبودم ...

میوه عمرم سلام به جیگر گوشه ام  و دورد به دوستای یه هفته بیشتره که نبودم و تو آخرین اپدیتم گفته بودم که تولد بابایی جون فینگیلمه ، دیدید که بعضی وقتا میای برنامه ریزی میکنی زمان موعود که میرسه همه برنامه هات از هم میپاشه   واسه منم همنطور شد روز اول عالی بود اما روز دوم ... نمیدونم کامل توضیح بدم یا نه    از طرفی دلم نمیخاد وقایع ناخوشایند رو ثبت کنم . دلم گرف .... از اواخر اسفند ماه برنامه ریزی میکردم که تولد شوشوجونمو چیکار کنم اخه خیلی از کارایی که میخاستم بکنم باید جلوجلو سفارش میدادی همشون صحیح و سالم بدستم رسیدن شکر خدا . میخام یه گلایه سر بسته بکنم اخه چرا بعض...
19 خرداد 1397